حاجیه زلیخا بابایی اومالی

حاجیه زلیخا بابایی اومالی ،همسر مکرمه حاج عباس برزگر اومالی از طایفه سوفولو ،
سن تقریبی ۷۵سال

 

برای بزرگ تر دیدن عکس ها ،ادامه مطلب را ببینید :

ادامه نوشته

حاج عباس برزگر اومالی

 


حاج عباس برزگر اومالی بزرگ خاندان حبیبی ها وبرزگری های اومال از طایفه( جینگلی ها )
سن تقریبی ۷۵سال

سلام بر هم محلی ها ودوستان عزیزم ،تصمیم گرفتم عکس های قدیمی های اومال را برای ثبت در تاریخ ،در این وبلاگ نصب کنم ،تا دوستان جوان راحت تر بتوانند به تحقیق  درباره محل خود بپردازند .

وهمچنین خاطره ای باشد برای کسانی که با ان عزیزان (قدیمی ها )اشنایی داشته اند .

برای بزرگ تر دیدن عکس روی ادامه مطلب کلیک فرمائید :

ادامه نوشته

آببندان معدن (ورزش در اومال 1)

در ابتدای محل ،معدن شنی بوده که در زمان ساخت راه آهن زمان رضا شاه ،برای محکم کردن
الوارهای(تراورز)بین ریلی شن لازم را از ان جا می بردن .
در اثر برداشت شن ،چاله ای عظیم بوجود امده بود که زمستان ها در آن آب جمع می شد .
ویک دریاچه مصنوعی پر از آب در زمستان ها ،با مرغابی های وحشی در ابتدای محل ،در زمستان ها
خود نمایی می کرد وبه زیبایی روستا می افزود .بعد ها با خشک شدن آب بندان ،وبالا امدنش بر اثر گل ولای ،تبدیل به زمین صافی وپر علفی شد که مرتع گوسفندان وجانوران دیگر شده بود .
به مرور زمان بچه ها ی محل که ما هم جزو آن ها می شدیم ،این زمین لم یزرع را آباد کردیم وخارو خاشاکش را کنده وان را تبدیل به زمین فوتبال نمودیم .این اتفاق تقریبا در سال های ۱۳۵۴و۱۳۵۵
بوقوع پیوست .وبعد دوستان این زمین را در اداره تربیت بدنی ثبت کردن که بعد از انقلاب از دست
بچه ها گرفته شد وتبدیل به بیمارستان وزمین فوتبال برای شهرستان نکا شد وبچه های روستای اومال
که سال ها برای این زمین زحمت کشیده بودن ودر آن بازی کرده بودن ،بی کلاه ماند .
از ان تاریخ به بعد ،بچه های روستا بدون زمین ورزشی ماندن ،واوائل همین زمین متصرفی را نوبتی نمودن،ودر نهایت همه چی از بین رفت .و در حال حاضر که این سطور می نویسم چند سال از انحلال تیم فوتبال چهل ساله روستای اومال می گذرد و بعضی جوانان در بیغوله ها به مواد مخدر پناه می برن .
لزوم کارشناسی واسیب شناسی وضعیت ورزش در تمام روستاها به شکل اصولی وعلمی ،مخصوصا
در این برهه از جنگ نرم واستکبار ستیزی ملت  ،بیش از پیش ،مورد انتظار دل سوزان است .
این مطلب ،دنباله خواهد داشت وبعد از تحقیقاتویرایش خواهد شد .

چهل چراغ قدیمی حسینیه اومال

 با نزدیکی ماه محرم الحرام ،ولوله ای در دل  عاشقان اباعبد الله الحسین علیه السلام می افتاد.
همه آماده می شدن تا ایام عزاداری سرور وسالار شهیدان کربلا را هر چه بهتر وبهتر بر گزار بکنند .
حسینه اومال ومردان ومتولیانش در این راه خستگی نمی شناختند ،وبا اخلاص کار می کردن .
یکی از این مردان بزرگوار واز سادات ، مرحوم اقای حاج سید آقای رخش بهار بوده است .
اصلیت ایشان از روستای قلعه سر بوده وبه اومال مهاجرت کرده اند .
آن ها دو برادر بوده اند .حاج سید آقای رخش بهار وحاج سید عبدالله ساداتی
ظاهرا مادرشان یکی بوده واز پدر سوا بوده اند .
تا آن جا که ما یادمان می آید ،حاج سید آقا ،علمدار حسینیه بوده است .وحمل علم وکارهای مربوط
به تزئین ان ،بر عهده ایشان بوده است .وحسینیه را هم برای عزاداری ،ایشان ودوستانشان آماده می کردند .بعد از به رحمت خدا رفتن ایشان ،فرزند ارشدشان ،آقای حاج سید حسین رخش بهار علم دار حسینه اومال شد.ودر حال حاضر افراد دیگری این کار را انجام می دهند ،مثل آقای حاج حسین ابدالی .
یکی از کارهای ماندگار وخاطره انگیز حاج سیدآقای مرحوم ،آماده کردن وروشن نمودن چهل چراغ قدیمی
حسینه اومال بود وآویزان نمودن آن از درخت توتی که در حیاط حسینیه وجود داشت .
با روشن شدن چهل چراغ مشهور ،ایام حزن سالار شهیدان شروع می شد .
ما آن زمان دوران کودکی را می گذراندیم .ولی خاطرات قشنگ آن چراغ رویایی وسینه زدن عزاداران حسینی ،در زیر نورش بعد از سال ها ،هنوز در ذهن ودل من مانده است .
خدای مهربان رحمت فرماید ،بزرگان ما را ،که پاسدار راستین تشیع در این سرزمین پاک بوده اند .
روحشان شاد وراهشان مستدام باد .


فرستادن خاطرات وعکس های  قشنگ خودتان

دوستان خوب وهم محلی های عزیزم ،

خاطرات قشنگ خودتان را که مربوط به تاریخ محل باشد ویا واقعه مهم ،برایم بفرستید ویا در نظرها

به صورت خصوصی بنویسید تا به نام شما نصب کنم .اگر عکسی هم باشد برایم بفرستید ،

عالی می شود .ممنون از همراهی وهمکاری تان .

شاد باشید ورستگار

این هم ایمیل من :omaly110@yahoo.com

زائر اومالی

راه بند اومال ،قربان گاهی که تعطیل شد !

 راه بند اومال قربانگاه بزرگی بوده برای جان جوانان اومال وبریجان وولیجی محله .
علت نام گذاری به نام راه بند این بود که مسئولین نکا در این جا چند نفر را گذاشته بودن
و عوارض می گرفتند .دقیق سوال نکردم ولی حتما از اتومبیل ها وکامیون های عبوری ....
بعد از کسب اطلاعات براتون می نویسم .
در راه بند اومال ،تصادفات وحشتناکی بوقوع پیوسته که مرحوم حاج رجبعلی حبیبی اومالی دایی عزیز بنده ،که در ترک موتور حاج سید مرتضی قلعه سری بود به تاریخ شهریور ماه ۱۳۵۷شمسی به رحمت ایزدی رفت .وپدر مرحوم این جانب به سال ۱۳۵۵شمسی اول خرداد ماه با موتورسیکلت هوندا به اتوبوس
ایران پیما زد ودر جا وفات نمود .
مرحوم شیخ بربر کمالی ساکن بریجان ،که اتومبیل گذری با ایشان تصادف کرد .مرحوم شیخ بر بر کمالی
مرد فاضل ومهاجری بوده که احاطه خوبی به علوم متداول داشته .ومرد خوش اخلاق وپرهیزکاری بوده
وبرای خواندن نمازهای استیجاری بیشتر به امام زاده عباس ساری می رفت .ودر همین رفت وآمدها
طعمه یکی از اتومبیل های گذری شد .خدایش رحمت کند .یادم می آید من وپدر مرحومم با هم منزلشان رفته بودیم وپدرم تازه یک کتاب شاهنامه بزرگ برایم خریده بود که فعلا دست عیسی ما هست . در مجلس او بحث علمی بود وکتاب .
مرحوم حاج عزیز چشم رسام (ایزدیان ) هم با  یک اتومبیل در همین راه بند تصادف کرد وبه رحمت خدای مهربان رفت .وعزیزان دیگری که یادم نیست .
در کل این جا چون تقاطع روستاهای متعدد بود ،همیشه تصادف خیز بوده است .
در حال حاضر با زدن میدان امام حسین علیه السلام از آمار تصادف به شدت کاسته شد .
پس اگر مسئولین تدابیر به روز وعلمی را در پیش بگیرند ،شهروندان می توانند راحت تر زندگی بکنند.

عکسی از راه بند اومال نداشتم ،اگر هم محلی ها دارند لطفا برایم بفرستند تا در همین پست به نام ایشان نصب کنم .

تعزیه حضرت  مسلم علیه السلام

کلاس سوم بودم ،سال ۱۳۴۷شمسی ،ایامی از تحصیل برابر بود با ماه محرم وبر گزاری تعزیه داخل حیاط حسینیه قدیمی .همه اش در فکر این بودیم که کی زنگ می خوره وتعطیل می شویم تا به دیدن تعزیه برسیم .
تعزیه مسلم ع هنوز یادم هست که اقای رجب تعزیه خوان دامغانی نقش اول اونو اجراءمی کرد .
ما زمانی می رسیدیم که کمی از اجرای آن گذشته بود .پیرمردها ومعتمدین محل سر سکوی حسینیه می نشستند وتعزیه را تماشا می کردند .یادش به خیر آن روزها ........

برای دیدن عکس مربوطه روی نوشته زیر کلیک فرمائید :

نمایش تعزیه داخل حسینیه توسط آقای رجب تعزیه خوان